داستان واقعی سرقت موبایل

در یکی از غروبهای پاییزی طبق قراری که با یکی از اعضاء در پارک خواجوی کرمانی داشتم نماز خواندن یک معلول جسمی حرکتی شدید که دستان خود را به طرف آسمان بلند کرده بود نظر من را به خود جلب کرد نزدیک او شدم سعی کردم با او هم صحبت شوم که بدلیل کمبود وقت و عبادت طولانی او موفق نشدم حدود یکهفته بعد به همان پارک رفتم دیدم همان پسرک معلول به صندلی سیمانی کنار چمن ها تکیه کرده و با چشمانی اشک آلود در حالیکه بی اختیار با دهان باز آب از لبانش جاری بود خیره کودکی شده  که بغل مادرش در حال شیر خوردن بود کنار او رفتم پرسیدم چطوری سرش را بالا گرفت کاملاً ناراحت بود با لکنت شدید زبان چیزهایی گفت من متوجه نشدم دوباره سؤال کردم، همان مادر کودک گفت: اقا مبایلش را عصری به سرقت بردن حالا او خیلی ناراحته ادرس منزلشو خواستم که همان خانم گفت روزنامه فروش گوشه پارک می داند سراغ او رفتم حدود آدرس را گفت و اشاره کرد که پسر همسایه شان بیشتر روزها او را به پارک می آورد خداحافظی کردم رفتم دو روز بعد از طریق انجمن یکدستگاه موبایل ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۲ ریالی تهیه کردم و به آدرس رفتم منزل او را پیدا کردم درب منزلش را زدم بعد از چند دقیقه از پشت شیشه دیدم او با حرکات بسیار سخت و قورباغه ای پشت درب که پله ای بزرگ به  کوچه داشت آمد و درب را باز کرد. با دیدن من خیلی تعجب کرد مرا داخل دعوت کرد و من هم رفتم دیدم که داخل خانه در یک اطاق ۴×۳ با وجود یک رختخواب و چند کتاب چیزی یافت نمی شود بعد از چند دقیقه مادر بیمارش هم داخل شد شروع به صحبت کرد. از توانمندی پسرش و عدم وجود امکاناتش گفت و می گفت دیپلم کامپیوتر دارد دانشگاه قبول شده می خواهد ادامه تحصیل بدهد ولی کسی نیست او را به دانشگاه ببرد و بیاورد و منزل اجاره ای آنان مناسب سازی نیست پله های بزرگ دارد و ..... موبایل او را هدیه کردم او خیلی خیلی خوشحال شد و تشکر کرد و درخواست کامپیوتر کرد که می خواهم کار کنم سرگرم باشم. ارتباط ما برقرار شد، چند روزی یکمرتبه سراغش می رفتم و او می گفت دنبال شغل است متأسفانه برای شغلش به هر کسی گفتم نتیجه ای حاصل نشد حدود دو ماه بعد یک سیستم کامل کامپیوتر با میز و صندلی به ارزش  ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۱۲ ریال از طرف انجمن تهیه کردم برایش هدیه بردم. خدا می داند چقدر خوشحال شد وی با ارتباطی که با همسایگان و دوستش که داشت شروع به تایپ کردن پروژه های دانشجویی کرد تا حداقل منبع درآمدی داشته باشد. آنهم چطوری بله مهمترین موضوع اینکه او فقط با استفاده از انگشت شصت پای راست خود، کار تایپ را انجام می دهد. شماره موبایل می گیرد، اس ام اس می نویسد و ..... و متأسفانه از دیگر انگشتان پای و دستان خود نمی تواند بهره ببرد.
بالاخره بدنبال پیگریهای انجام شده با دعوت از مدیر کل بهزیستی و دیدار از او موفق شدیم یکدستگاه ویلچر برقی و هموار نمودن درب خروجی ساختمان مسکونی اش وی را از اسارت نجات بخشیم و از طرف انجمن یکدستگاه ویلچر معمولی هم به او داده شد تا ویلچر خرابش را کنار گذارد او حالا به اتفاق دوستان در حال دریافت مجوز راه اندازی مغازه ای می باشد که با مشکل رهن و اجاره کردن مکان روبرو شده است و عدم مناسب سازی سرویسهای بهداشتی منزلشان بر مشکلات او افزوده است و نیاز مبرم به مساعدت دارد

                                                                                                                                                             محمد کاربخش

تماس با ما

bottom logo3

آدرس دفتر کرمان: خیابان بهشتی، جنب شرکت نفت، انتهای کوچه شماره 5، پلاک 29، کد پستی:7619736333
تلفن:32476130-034، فاکس:32476131-034، همراه:09133434826
آدرس دفتر تهران: میدان آرژانیتن، خیابان خالد اسلامبولی، خیابان11، بن بست نیلوفر، پلاک1، واحد1، کد پستی:1513745713
تلفاکس:88722418-021،

تصاویر تصادفی

پیشرفت پروژه ها